ﺗﺎ ﺁﺧﺮ ﻋﻤﺮ
ﺩﺭﮔﻴﺮ ﻣﻦ ﺧﻮﺍﻫﻲ ﺑﻮﺩ
ﻭ ﺗﻈﺎﻫﺮ ﻣﻲﮐﻨﻲ ﮐﻪ ﻧﻴﺴﺘﻲ
ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ
ﺍﺯ ﭘﺎ ﺩﺭ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺁﻭﺭﺩ …
ﻣﻦ
ﻣﻲﺩﺍﻧﻢ ﺑﻪ ﮐﺠﺎﻱ ﻗﻠﺒﺖ
ﺷﻠﻴﮏ ﮐﺮﺩﻩﺍﻡ …
ﺗﻮ
ﺩﻳﮕﺮ
ﺧﻮﺏ ﻧﺨﻮﺍﻫﻲ ﺷﺪ …
                                                           ﺍﻓﺸﻴﻦ ﻳﺪﺍﻟﻠﻬﻲ

پ‌ن:

نگاه شاعر درست است اما مریض است !


برچسب‌ها: ﺍﻓﺸﻴﻦ ﻳﺪﺍﻟﻠﻬﻲ
+ شنبه 1393/04/21| 12:21|م| |

روزی که برای اولین بار
تو را خواهم بوسید
یادت باشد
کار ناتمامی نداشته باشی
یادت باشد
حرف‌های آخرت را
به خودت
و همه
گفته باشی
فکر برگشتن
به روزهای قبل از بوسیدنم را
از سرت بیرون کن
تو
در جاده‌ای بی‌بازگشت قدم می‌گذاری
که شباهتی به خیابان‌های شهر ندارد
با تردید
بی تردید
کم می‌آوری ...
                                                                           افشین یداللهی


برچسب‌ها: افشین یداللهی
+ سه شنبه 1392/02/17| 8:55|م| |

سر بریدند آسمان را در زمین
چیست حس مردم این سرزمین

خواب دریا غرق خون تعبیر شد
تشنه‌ای با دشنه‌ای درگیر شد

این گذشت اما غزل یک بیت نیست
حسن مطلع را نمی‌باید گریست

جنس تاریخ و حکایت نیست عشق
کینه و زخم و شکایت نیست عشق

عشق یعنی جمع جبر و اختیار
عشق یعنی مردنی با اقتدار

عشق جمع کفر با ایمان محض
عشق یعنی خلقت انسان محض

خواب ماندیم و غزل مسکوت ماند
قلب‌ها در گوشه‌ی تابوت ماند

جهل در افکار مومن عود کرد
کفر در ایمان مومن عود کرد

عشق با مدحی سبک تحریف شد
کی چنین مدحی به ما تکلیف شد ؟

ما کجا این خانه را در می‌زنیم ؟
ما فقط بیهوده بر سر می‌زنیم

ما به سختی مال مردم می‌خوریم
ما که آسان نان مردم می‌بریم

نفس تا در وسع خود مسوول نیست
نذر ما پیش خدا مقبول نیست

سیرها خوردند و فربه‌تر شدند
خوب بودند از قضا بهتر شدند

ما به فرع عاشقی پرداختیم
باطن حق را به ظاهر باختیم

ما خدا و خویش را نشناختیم
عشق را هم پیش پا انداختیم

کشته‌ایم او را و زاری می‌کنیم
زندگی را سوگواری می‌کنیم

او نه بین ایل خود مظلوم بود
بلکه در تاویل خود مظلوم ماند

ما برای خویش می‌گرییم و بس
منت‌اش بر گردن فریادرس

این کجا و اشک آمرزش کجا
حق مردم را نمی‌بخشد خدا

شرم در چشم بیابان سیل شد
در عبور از خود، زمان بی‌میل شد

ماه را از گوشه‌ی شب، باد برد
باد، خود را هم شبی از یاد برد .
                                                           افشین یداللهی


برچسب‌ها: افشین یداللهی, عشق, آسمان
+ سه شنبه 1391/09/07| 19:27|بهترین شعرهایی که می‌خونم| |

مرز در عقل و جنون باریک است
كفر و ایمان چه به هم نزدیک است

عشق هم در دل ما سردرگم
مثل ویرانی و بهت مردم

گیسویت تعزیتی از رویا
شب طولانی خون تا فردا

خون چرا در رگ من زنجیر است
زخم من تشنه‌تر از شمشیر است

مستم از جام تهی حیرانی
باده نوشیده شده پنهانی

عشق تو پشت جنون محو شده
هوشیاری‌ست مگو سهو شده

من و رسوایی و این بار گناه
تو و تنهایی و آن چشم سیاه

از من تازه مسلمان بگذر، بگذر
بگذر، از سر پیمان بگذر، بگذر

دِین دیوانه به دین عشق تو شد
جاده‌ی شك به یقین عشق تو شد

مستم از جام تهی، حیرانی
باده نوشیده شده پنهانی
                                                            افشین یداللهی


برچسب‌ها: افشین یداللهی, عشق, دین
+ سه شنبه 1391/09/07| 18:48|بهترین شعرهایی که می‌خونم| |

خواستند
از عشق
آغوش و بوسه را
حذف کنند
عشق
از آغوش و بوسه
حذف شد
                                                                       افشین یداللهی


برچسب‌ها: افشین یداللهی
+ پنجشنبه 1390/04/30| 13:10|م| |