چگونه پیدایت کنم ؟
وقتی به یاد نمی‌آورم
چگونه گم‌ات کرده‌ام

                                                               گروس عبدالملکیان


برچسب‌ها: گروس عبدالملکیان
+ یکشنبه 1390/11/30| 19:27|م| |

بی‌آن‌که بوی تو مستم کند
تا ده می‌شمارم
انگشتانم گرد کمرگاه مدادم تاب می‌خورند
و ترانه‌ای متولد می‌شود
که زاده‌ی دست‌های توست
شاعرم
به از تو سرودن معتادم
                                                                             شمس لنگرودی


برچسب‌ها: شمس لنگرودی
+ یکشنبه 1390/11/30| 12:54|م| |

ديشب خوابت را مي‌ديدم
و از ازدحام بوسه و آغوش
جايى براى سوزن انداختن نبود
                                                              بهرنگ قاسمي


برچسب‌ها: بهرنگ قاسمي
+ یکشنبه 1390/11/30| 2:12|م| |
 

به تماشا سوگند
و به آغاز کلام
و به پرواز کبوتر از ذهن
واژه‌ای در قفس است .
حرف‌هایم، مثل یک تکه چمن روشن بود .
من به آنان گفتم :
آفتابی لب درگاه شماست
که اگر در بگشایید به رفتار شما می‌تابد
و به آنان گفتم:
سنگ آرایش کوهستان نیست
هم‌چنانی که فلز، زیوری نیست به اندام کلنگ
در کف دست زمین گوهر ناپیدایی است
که رسولان همه از تابش آن خیره شدند .
پی گوهر باشید .
لحظه‌ها را به چراگاه رسالت ببرید .
و من آنان را، به صدای قدم پیک بشارت دادم
و به نزدیکی روز، و به افزایش رنگ
به طنین گل سرخ، پشت پرچین سخن‌های درشت
و به آنان گفتم :
هر که در حافظه چوب ببیند باغی
صورتش در وزش بیشه شور ابدی خواهد ماند
هرکه با مرغ هوا دوست شود
خوابش آرام‌ترین خواب جهان خواهد بود
آنکه نور از سر انگشت زمان برچیند
می‌گشاید گره پنجره‌ها را با آه .
زیر بیدی بودیم
برگی از شاخه بالای سرم چیدم، گفتم
چشم را باز کنید، آیتی بهتر از این می‌خواهید ؟
می‌شنیدیم که ب‌هم می‌گفتند
سحر می‌داند، سحر !
سر هر کوه رسولی دیدند
ابر انکار به دوش آوردند
باد را نازل کردیم
تا کلاه از سرشان بردارد
خانه‌هاشان پر داوودی بود
چشم‌شان را بستیم
دست‌شان را نرساندیم به سر شاخه هوش
جیبشان را پر عادت کردیم
خوابشان را به صدای سفر آینه‌ها آشفتیم

                               سهراب سپهری

پ.ن : دنیای اسرارآمیزی دارد سهراب . شعر سهراب سپهری را که می‌خوانی، می‌مانی. حیران می‌مانی. کجاست این آدم. این چه دنیای عجیبی‌ست که دارد . اینجا که نیست . آنجا هم نیست. پس کجاست . این چه معجونی است اصلن. مانندش نیست .... هیششش! نرم و آهسته بیایید.  مبادا ترک بردارد !

بچه‌ها، رفقای وبلاگی! شبتون بخیر. هرکه با مرغ هوا دوست شود، خوابش آرام‌ترین خواب جهان خواهد بود .


برچسب‌ها: سهراب سپهری
+ یکشنبه 1390/11/30| 1:25|م| |
 

شعر می‌گویم و گُه روی ورق می‌آید
از همه زندگی‌ام بوی عرق می‌آید

خواب خوش بودم و سردرد پس از بیداری‌ست
عاشقی چیز قشنگی‌ست ... ولی تکراری‌ست

چشم بی‌حالم در کاسه‌ی خون افتاده
رختخوابم جلوی تلویزیون افتاده

ریشه‌ام سوخته و کهنه شده ته ریشم
نیستی پیشم و بهتر که نباشی پیشم !

زنگ من می‌زندت با هیجان در گوشی
باز هم گم شده‌ای در وسط خاموشی

خسته‌ام مثل در آغوش کسی جا نشدن
خسته‌ام مثل هم‌آغوشی و ارضا نشدن

بی‌تفاوت وسط گریه‌شدن یا خنده
می‌کشد سیگاری یک شبح بازنده

بی‌هدف بودم در مرثیه‌ی رؤیاهام
ناگهان یک نفر آهسته به من گفت: سلام

چشم وا می‌کنم و پیش خودم می‌بینم :
دختری تنها بر صندلی ماشینم

خسته‌ام از همه‌کس، از همه‌چیز از من و تو ...
دخترک می‌گوید زیر لب، آهسته: برو ...

                                                                              سید مهدی موسوی

پ.ن :چند وقت قبل نام شاعران را به ترتیب حروف الفبا چیدم. کار پرزحمت اما بی‌نهایت مفیدی بود برام. دیگر بی‌هدف نمی‌گردم دنبال شاعری که نمی‌دانم قبلن از او شعر داشته‌ام یا نه !  

سید مهدی موسوی را گذاشته‌ام در «س»ها چون سید مهدی موسوی بیشتر صدایش می‌کنند تا مهدی موسوی ... البت یک مهدی موسوی دیگر هم داریم، ترانه سراست، که او را در «م»ها به صف کردم‌اش. شاعر « طاقت بیار رفیق » که خواننده اسمش را نبر در بلاد کفر، ترانه‌اش را خواند. همین دیگر .


برچسب‌ها: سید مهدی موسوی
+ شنبه 1390/11/29| 19:21|م| |
 

پیش ما سوختگان، مسجد و میخانه یکی‌ست         
حرم و دیر یکی، سبحه و پیمانه یکی‌ست

این‌همه جنگ و جدل حاصل کوته ‌نظریست         
گر نظر پاک کنی، کعبه و بت‌خانه یکی‌ست

هر کسی قصه شوقش به زبانی گوید         
چون نکو می‌نگرم، حاصل افسانه یکی‌ست

این‌همه قصه ز سودای گرفتارانست         
ورنه از روز ازل، دام یکی، دانه یکی‌ست

ره هرکس به فسونی زده آن شوخ ار نه         
گریه نیمه شب و خنده مستانه یکی‌ست

گر زمن پرسی از آن لطف که من می‌دانم         
آشنا بر در این خانه و بیگانه یکی‌ست

هیچ غم نیست که نسبت به جنونم دادند         
بهر این یک دو نفس، عاقل و فرزانه یکی‌ست

عشق آتش بود و خانه‌خرابی دارد         
پیش آتش، دل شمع و پر پروانه یکی‌ست

گر به سرحد جنونت ببرد عشق عماد         
بی‌وفایی و وفاداری جانانه یکی‌ست

                                                                               عماد خراسانی


برچسب‌ها: عماد خراسانی
+ شنبه 1390/11/29| 18:8|م| |

دلم آشفته آن مايه ناز است هنوز
مرغ پر سوخته در پنجه باز است هنوز

جان به لب آمد و لب بر لب جانان نرسيد
دل به جان آمد و او برسر ناز است هنوز

گرچه بيگانه ز خود گشتم و ديوانه ز عشق
يار عاشق كش و بيگانه نواز است هنوز

خاك گرديدم و بر آتش من آب نزد
غافل از حسرت ارباب نياز است هنوز

گرچه هر لحظه مدد می‌دهدم چشم پر آب
دل سودازده در سوز و گداز است هنوز

گر چه رفتی، ز دلم حسرت روی تو نرفت
قصه ما دو سه ديوان دراز است هنوز

گرچه رفتی، ز دلم حسرت روي تو نرفت
در اين خانه به اميد تو باز است هنوز

اين چه سوداست عماداكه تو در سر داری ؟
وين چه سوزی است كه در پرده ساز است هنوز
                                                                                       عماد خراسانی


برچسب‌ها: عماد خراسانی
+ شنبه 1390/11/29| 17:48|م| |
 

تو آنقدر شبیه به سنگی که مدتی‌ست
از فکر دیدن تو ترک می‌خورد سرم

حال مرا نپرس که هنجارها مرا
مجبور می‌کند بگویم که بهترم ...

                                                                    نجمه زارع


برچسب‌ها: نجمه زارع
+ شنبه 1390/11/29| 12:37|م| |
 

مثل يك زخم سياه و كاری‌ام
كه به دريای نمک افتاده‌ام
بين اركان نمازی بی وضو
در وجود تو به شك افتاده‌ام

آه اگر چيزی نگفتم تا به حال
وحشتم از حرف مردم بوده است
من يقين دارم كه عاشق نيستم
عشق يک سوءتفاهم بوده است !

چاه چشمت عمق چندانی نداشت
غرق بغضم كرد - يك حفره - مرا
من به تو اسلام آوردم ولی
گريه در می‌آورد كفر مرا !

در قنوتی به بلندای نگاه
زير بار «ربنا» دستم شكست
عشق بعد از تو « سلامی » سرد شد
دل به هر آيينه‌ای بستم شكست *

دستم از دستم رها شد! گم شدم
در شلوغی‌های «الرحمن» تو
خسته‌ام از جاده‌ی بی‌انتهات
خسته‌ام از دوربرگردان تو

می‌دوم بی اختیار و بی هدف
جبر، خود را زیر گوشم ذکر کرد
زندگی جاریست اما لحظه‌ای
کاش می شد ایستاد و فکر کرد !

                                                                      یاسر قنبرلو

 

پ.ن: بیتی از نجمه زارع .


برچسب‌ها: یاسر قنبرلو
+ شنبه 1390/11/29| 12:10|م| |

زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم
 
می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر
سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم

زلف را حلقه مکن تا نکنی دربندم
طره را تاب مده تا ندهی بر بادم

یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم
غم اغیار مخور تا نکنی ناشادم

رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گلم
قد برافراز که از سرو کنی آزادم

شمع هر جمع مشو ور نه بسوزی ما را
یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم
 
شهره شهر مشو تا ننهم سر در کوه
شور شیرین منما تا نکنی فرهادم

رحم کن بر من مسکین و به فریادم رس
تا به خاک در آصف نرسد فریادم

حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی
من از آن روز که دربند توام آزادم
                                                                     حافظ


برچسب‌ها: حافظ
+ پنجشنبه 1390/11/27| 23:32|م| |

راهیست راه عشق که هیچ‌اش کناره نیست
آن‌جا جز آن که جان بسپارند چاره نیست

هرگه که دل به عشق دهی خوش دمی بود
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست

ما را ز منع عقل مترسان و می بیار
کان شحنه در ولایت ما هیچ کاره نیست

از چشم خود بپرس که ما را که می‌کشد
جانا گناه طالع و جرم ستاره نیست

او را به چشم پاک توان دید چون هلال
هر دیده جای جلوه آن ماه‌پاره نیست

فرصت شمر طریقه رندی که این نشان
چون راه گنج بر همه کس آشکاره نیست

نگرفت در تو گریه حافظ به هیچ رو
حیران آن دلم که کم از سنگ خاره نیست
                                                                                 حافظ


برچسب‌ها: حافظ
+ پنجشنبه 1390/11/27| 23:29|م| |

تا شب نشده
خورشید را لای موهایت می‌گذارم و 
عاشق می‌شوم
فردا
برای گفتن دوستت دارم
دیر است ! 
                                                                    جلیل صفربیگی


برچسب‌ها: جلیل صفربیگی
+ پنجشنبه 1390/11/27| 18:57|م| |

نیامدنش را باور نمی‌کنم
غیرممکن است او نیامده باشد
حتماً، حالا
زیر باران مانده است
و ناامید و خسته
در خیابان‌ها قدم می‌زند
من به بازبودن درها مشکوکم
                                                               رسول یونان


برچسب‌ها: رسول یونان
+ پنجشنبه 1390/11/27| 9:24|م| |

اسمش را خودکشی نگذار ،
حتی نهنگی مثل من
که عمق اقیانوس را دیده
دلش برای سواحل تو تنگ می‌شود
                                                               کامران رسول زاده


برچسب‌ها: کامران رسول زاده
+ پنجشنبه 1390/11/27| 9:23|م| |
 

برو هر جای این دنیا که می‌خوای
تو اینجایی توی قلبم تو خونم

کنارت رو زمین جایی ندارم
هوادارت که می‌تونم بمونم

من این دیوونگی رو دوست دارم
همین که عشق تو عین عذابه

جنون بالاتر از اینکه یکی هست
که هر شب با لباس تو بخوابه

جنون بالاتر از اینکه یکی هست
که هر جایی تو می‌بازی ببازه

تو رو یک روز دیده که یه جایی
ازت یک عمر اسطوره بسازه

برو هر جای این دنیا که می‌خوای
تو اینجایی توی قلبم تو خونم

کنارت رو زمین جایی ندارم
هوادارت که می‌تونم بمونم

چه حالی میشی از اینکه دنیا
تمام سال پای تو بشینن

از اینکه لحظه‌ی گل کردنت رو
شبی صد بار آهسته ببینن

چه حالی میشی از اینکه یه روزی
یه دنیا در کنارت زیرُ رو شن

از اینکه مردم یک شهر هر روز
همون رنگی که می‌پوشی بپوشن

برو هرجای این دنیا که می‌خوای
تو اینجایی توی قلبم تو خونم

کنارت رو زمین جایی ندارم
هوادارت همیشه می‌مونم

روزبه بمانی

 

پ.ن : هوادار - اسطوره - گل کردن - جنون ...

بدون شک کار خیلی خیلی سخت و مشکلی است که بخواهی از این کلمات در شعرت استفاده کنی و یک ترانه‌ی اعلا بسازی و بدهی آن را بخوانندُ به نظرم بشود بهترین کار آن خواننده. بعد چند ماه از انتشارش هی گوش بدهند و گوش بدهند و بخورند و هضم‌اش کنند و باز گوش بدهند و ...

آدم‌های این شکلی برای من قدیس‌اند. آدم‌های توی شعر را می‌گویم. آدمی که خودخواسته، گند می‌زند به تمام وجه‌های دیگر زندگی‌ تا از پا بیفتد برای آن یارِ توو«‎دلی‌»اش. برای خودش «لجند» می‌سازد از آن آدم. متهم به تحمیق می‌شود، کلفت‌ها بارش می‌شود، زمخت‌ها می‌شنود اما باز آگاهانه از باخت‌اش می‌ماند و می‌سازد. می‌بازد و باز می‌بازد و باز می‌بازد و می‌بازد و می ....

آدمی که در زلف یار استپ کرده، دستی زندگی‌اش را بالا کشیده و فقط رویا می‌پروراند، افسانه‌ها می‌سازد، خیال‌ها می‌گرداند و با دست خودش، خود را خفه می‌کند در آن‌همه جنون. قاتل جانش می‌شود و خود را می‌میراند و می‌بازد و می‌بازد و ... 

در این روزگار دوستی‌های یک‌بارمصرفِ فست‌فودی، «روز»های عشقِ بی‌خاصیت و دست‌مالی شده‌ی بی‌معنی، هنوزم آدم‌هایی پیدا می‌شوند که با دیدن و چشیدن آن‌همه زهر از جام همراهی و رفاقت، باز حاضرند تمام دار و ندارشان را بگذارند روی سینی و بریزند پای کسی که قرار بود روزی نَفَس زندگی‌شان شود اما قاتل جانشان شده . 

آن پیش‌مرگان عاشق. آن عاشقان دل‌خسته. آن عاشقان بریده‌ی باخته ... آن آدم‌هایی که تمام روز و شبشان را در راه عشق به مرادشان سخاوتمندانه و کریمانه غم‌آلود کرده‌اند. زهر مار کرده‌اند باید هم بی‌حد ستایش شوند. حل شده در دیگری و زندگی را جز با آن دیگری باور ندارند و نمی‌خواهند و مدام می‌بازند و می‌بازند و ...  این زیباترین و قشنگ‌ترین انهدامی‌ست که من سراغ دارم. ذره ذره، آرام آرام، جِز بزنی، بسوزی و جزغاله شوی ...


برچسب‌ها: روزبه بمانی
+ پنجشنبه 1390/11/27| 1:40|م| |
 

به سلامتی‌ات !
لاجرعه به سلامتی‌ات ؛
که امروز هم نیامدی ‌.
فردا روز هم نمی‌آیی !

                            نسترن وثوقی


برچسب‌ها: نسترن وثوقی
+ چهارشنبه 1390/11/26| 2:50|م| |


بی شک جهان را به عشق کسی آفریده‌اند ،
چون من که آفریده‌ام از عشق
جهانی برای تو !
                                                                             حسین پناهی


برچسب‌ها: حسین پناهی
+ دوشنبه 1390/11/24| 12:27|م| |

می گویند
بس که دستی گرم 
کسی به سرت نکشیده 
موهایت سفید شده‌اند
ریش‌هایت بلند
می‌گویند
مجنون جدیدي شده‌ای
که یادت نمی‌آید
مدرن‌ترین عاشقانه‌هايت را
پای کدام لیلی می‌نوشتی
می‌گویند و پشت سرت می‌خندند
می‌خندند و با شانه‌هایشان می‌لرزم
دوستانمان هیچ‌وقت باور نمی‌کنند
از پشت همین گوشی
چه قول‌های بزرگی 
که میان دو شهر رد و بدل نمی‌شدند
و نمی‌دانند
قرار فقط کنار خیابان گذاشته نمی‌شود
گاهی در حاشیه‌ی درد ، 
آرام ،
قرار می‌گیرم
تا با كناری‌ات كنار بيايم
گاهی قرارم این است
که تا پنجره را با چشم‌هایم باز می‌کنم
اشک‌هایم
میان زمین و آسمان تقسيم شوند
و اوضاع روحی این شهر لعنتی 
با حال خراب من به هم بریزد
این روزها من از کجا بدانم 
چگونه از چشم‌هایم پلک‌خوانی‌ات کرده‌اند ؟! 
به ریش بلند تو می‌خندند 
و بغض من
بغ ض 
ب غ 
ض 
گره‌ای‌ست که هر روز
فقط به دست لب‌هايشان باز مي‌شود . 
                                                                                 منیره حسینی


برچسب‌ها: منیره حسینی
+ دوشنبه 1390/11/24| 1:44|م| |

یک لحظه خواستم .
چون کودکی که ناشیانه دست در آتش فرو برد
خواستم تو را
آن سطرها گذشت و
حالا
این پیری مدام
مرگ را زیبا کرده است
آن‌قدر
که کوه کنار خانه‌ام
حتی اگر آتشفشان کند
از ایوان و غروب و قهوه‌ای که تازه ریخته‌ام
نخواهم گذشت
من که با ماه
از پنجره‌ات می‌آمدم
روزهاست
پشت پیغام‌گیر
گیر کرده‌ام
دردیست
دردیست
دردیست
خونت جوان بماند و
پایت پیر شود
                                                          گروس عبدالملکیان 


برچسب‌ها: گروس عبدالملکیان
+ دوشنبه 1390/11/24| 0:40|م| |

با خود برد
تمام قرارهایمان را ،
بادپاییزی.

حالا
من مانده ام و
بی قراری‌هایم .

                                                                       مهدی پویا


برچسب‌ها: مهدی پویا
+ دوشنبه 1390/11/24| 0:24|م| |

مانند جیرجیرکی،
در درز دیوار ،
آواز مخفی‌ام را آشکار می‌کنم !
تو نیز مانند دمپایی قرمزی ،
گوشه دیوار ،
منتظر بمان ،
تا بر سرم بکوبی ،
زندگی نکبتی، روز نکبتی .
                                                                     داریوش معمار


برچسب‌ها: داریوش معمار
+ یکشنبه 1390/11/23| 21:1|م| |
 

دیوار چیست ؟
آیا بجز دو پنجره‌ی روب‎روی هم
اما
بی‎ منظره ؟

قیصر امین پور

 

پ.ن : بی ربط است اما شعر من رو یاد داستان «تقدیم به ازمه با عشق و نکبت» از کتاب «دلتنگی‌های نقاش خیابان چهل و هشتم» از سلینجر انداخت که کودک داستان اصرار داشت مدام از سرباز بپرسد که این دیوار به اون دیوار چه می‌گوید و جواب بشنود که اون گوشه می‌بینمت و یک عالمه شاد بشود !


برچسب‌ها: قیصر امین پور
+ یکشنبه 1390/11/23| 18:28|م| |
 

چه اسفندها ... آه !
چه اسفندها دود کردیم !
برای تو ای روز اردیبهشتی
که گفتند: این روزها می‌رسی
از همین راه .

قیصر امین پور


برچسب‌ها: قیصر امین پور
+ یکشنبه 1390/11/23| 18:11|م| |
 

در کاسه کنار تخت
دندان مصنوعی پدر خنده می‌کند
غیر از پدر تمام اهل خانه می‌گریند ...
- دکتر! یعنی پدر ... ؟
- با اجازه بزرگترها ... بعله !

:::

زیر درخت به
از دامن بهار یک دکمه خالدار
کنده شد افتاد روی خاک
شد یک فولکس واگن قرمز متالیک
برگشت زیر درخت به
بهار را زیر گرفت !

:::

صفر را بستند
تا ما به بیرون زنگ نزنیم
از شما چه پنهان
ما از درون زنگ زدیم !

:::

کله سحر
قل قل سماور
غلغله گنجشکان
های ... ذلیل مرده‌ها !
من دم نکشیده‌ام
شما چرا می‌ریزید ؟

:::

تا یادم می‌آید علاف بود
جو می‌خرید، گندم می‌فروخت
او همیشه می‌گفت:
من، در تهران سه کیلوست
در اردبیل، چهار کیلو
در تبریز، شش کیلو
به «من» اعتماد نکنید !

:::

ــ الو !
من اچبر اچسیر هستم فرزند مرحوم نغی اچسیر
اهل آستارا، ۵٢ ساله، با لهجه‌ی قلیظ تورکی
سوگند می‌خورم زمین ثابت است، خورشید متحرک
و اقرار می‌کنم سردبیر راست می‌گوید
من شاعر نیستم، گاوم !

                                                                                       اکبر اکسیر


برچسب‌ها: اکبر اکسیر
+ یکشنبه 1390/11/23| 17:31|م| |

جنایت اگر نجات شود
تمام تنم اجابت توست

یکی شدن تنی که دوتاست
نجات من و جنایت توست .‏

                                                                            یدالله رؤیایی


برچسب‌ها: یدالله رؤیایی
+ یکشنبه 1390/11/23| 12:14|م| |

هر بار خواست چای بریزد نمانده‌ای
رفتی و باز هم به سکوتش نشانده‌ای

تنها دلش خوش است به این‌که یکی دو بار
با واسطه "سلام" برایش رسانده‌ای

حالا صدای او به خودش هم نمی‌رسد
از بس که بغض توی گلویش چپانده‌ای

دیدم دوباره شهر پر از جوجه فنچ‌هاست
گفتند باز روسری‌ات را تکانده‌ای

می‌رقصی و برات مهم نیست مرگشان
مشتی نهنگ را که به ساحل کشانده‌ای

بدبخت من ... فلک زده من ... بد بیار من ... 
امروز عصر چای ندارم ... تو مانده‌ای !
                                                                           حامد عسگری


برچسب‌ها: حامد عسگری
+ یکشنبه 1390/11/23| 11:57|م| |

من خواب دیده‌ام که کسی می‌آید
من خواب یک ستاره‌ی قرمز دیده‌ام
و پلک چشمم هی می‌پرد
و کفش‌هایم هی جفت می‌شوند
و کور شوم
اگر دروغ بگویم 
من خواب آن ستاره‌ي قرمز را
وقتی که خواب نبودم دیده‌ام
کسی می‌آید ... 
کسی می‌آید ...
کسی دیگر..
کسی بهتر
کسی که مثل هیچکس نیست ...
                                                                                   فروغ فرخزاد


برچسب‌ها: فروغ فرخزاد
+ یکشنبه 1390/11/23| 11:47|م| |

تو
رنگ می‌دهی
به لباسی که می‌پوشی
بو می‌دهی
به عطری که می‌زنی
معنا می‌دهی
به کلمه‌های بی‌ربطی
که شعرهای من می‌شوند …

                                                                          ساره دستاران


برچسب‌ها: ساره دستاران
+ یکشنبه 1390/11/23| 1:31|م| |

براي ستايش تو
همين كلمات روزمره كافي‌ست
همين كه كجا مي‌روي، دل‌تنگم . 
براي ستايش تو
همين گل و سنگ‌ريزه كافی است
تا از تو بتی بسازم .

                                                                           شمس لنگرودي


برچسب‌ها: شمس لنگرودي
+ شنبه 1390/11/22| 23:57|م| |

اشتباه می‌کنند بعضی‌ها
که اشتباه نمی‌کنند !
بايد راه افتاد ؛
مثل رودها که بعضی به دريا می‌رسند
بعضی هم به دريا نمی‌رسند .
رفتن، هيچ ربطی به رسيدن ندارد !

                                                                         سید علی صالحی


برچسب‌ها: سید علی صالحی
+ شنبه 1390/11/22| 21:46|م| |

انحنای روح من ،
شانه‌های خسته‌ی غرور من ،
تکیه‌گاه بی‌پناهی دلم
شکسته است .
کتف گریه‌های بی‌بهانه‌ام ،
بازوان حس شاعرانه‌ام ،
زخم خورده است ...
                                                                          تکه‌ای از شعر قيصر امين پور


برچسب‌ها: قيصر امين پور
+ شنبه 1390/11/22| 17:4|م| |

تا ابد بغض من تب‌زده کال است عزیز
دیدن گریه‌ی تمساح محال است عزیز !

تا شما خانه‌تان سمت شمال ده ماست
قبله دهکده‌مان سمت شمال است عزیز

پنجره بین من و توست، مرا بوسه بزن
بوسه از آن طرف شیشه حلال است عزیز !

ما دو ریلیم به امید به هم وصل‌شدن
فصل گل دادن نی، فصل وصال است عزیز !

ماه من ! عکس تو در چشمه گل‌آلود شده
عیب از توست، ببین چشمه زلال است عزیز

دام گیسوی تو بی دانه شده می‌فهمی ؟
امپراطوری تو رو به زوال است عزیز

عشق این نیست که بر گردن من حلقه زده
این که بر گردنم افتاده وبال است عزیز

چارفصل است دلم منتظر پاسخ توست
لعن و نفرین به تو و هرچه سوال است عزیز

                                                                                       صادق فقانی


برچسب‌ها: صادق فقانی
+ شنبه 1390/11/22| 16:28|م| |

بستری‌ات شده‌ام ،
دکتر دل، جهت ترخیص
روزی سه وعده، تو را تجویز کرده :
صبح‌ها؛ شراب لبت
عصرها؛ پرسه دور و برت
شب‌ها؛ سمفونی با تخت و تنت !

                                                                              فرهاد کامران‌نژاد


برچسب‌ها: فرهاد کامران‌نژاد
+ شنبه 1390/11/22| 16:26|م| |
 

دیدی که فقط ... فقط (تو) هستی و (من)م
از چار طرف دریده شد پیرهنم

زیبایی لامذهبت آن قدر خداست
که مانده‌ام از تو یا خدا دل بکنم                                        

                                                                                  جلیل صفربیگی


برچسب‌ها: جلیل صفربیگی
+ شنبه 1390/11/22| 10:46|م| |
 

روز اول، انقلاب ما انفجار نور بود

.

.

.

همچین سازندگی کردین که هیچ چیز قابل اصلاح نیست ...!

 

پ.ن : از آلبوم «نتیجه‌ی مذاکرات »گروه کیوسک .

+ شنبه 1390/11/22| 0:31|م| |

باز از نهانه‌های طلب می‌لرزم
یک بوسه از میان دهانت
میل مرا
به سوی تو
آواز کرده است
اما
وقتی
هر بوسه‌ی تو تشنه‌ترم می‌کند
شاید علاج تشنگی من ،
تنها
نوشیدن تمامی آن چشمه است
که از دهان کوچک تو
سر ،
باز کرده است .
                                                                              حسین منزوی


برچسب‌ها: حسین منزوی
+ جمعه 1390/11/21| 22:25|م| |
 

من اينجا بس دلم تنگ است

و هر سازی كه می‌بينم بد آهنگ است ...

 

                                                                           تکه‌ای از شعر اخوان ثالث


برچسب‌ها: اخوان ثالث
+ جمعه 1390/11/21| 20:51|م| |

بیا

و برای این دوست داشتن‌ات فکری بکن

جا نمی‌شود در من !
                                                                              عباس حسین نژاد


برچسب‌ها: عباس حسین نژاد
+ جمعه 1390/11/21| 20:46|م| |
 

تو رفتی و بعد از تو مردت مومیایی شد
دنیاش پر از اوهام مالیخولیایی شد

گردآبی از گرد و تکیلا روحشو بلعید
با اون کسایی که می‌گفت کابوسشن خوابید

گیتارو بد زد، شعرها رو اشتباه خوند
لبخندتو تو عکس رو شومینه سوزوند

با تیغ کاتر دم به دم رگ‌هاشو وا کرد
اسم تو رو تو خواب و بیداری صدا کرد

اون که بهت می‌گفت به هر لبخندی مشکوکه،
بی‌تو یه دلقک شد توی یه سیرک متروکه

عکسش توی آینه به ریش رویاهاش خندید
هر شب روی استیج دیوونه‌گیاش رقصید

تو رفتی و بعد از تو مردت مومیایی شد،
دنیاش درست مثل یه فیلم سینمایی شد

فیلمی که توش بازیگر نقش یه دیوونه‌س
که دائمن مشغول مردن توی این خونه‌س

فیلمی که دیوید لینچ از رو زنده‌گیش ساخته
درباره‌ی مردی که کل هستیشو باخته

مردی که از چشم همه زنده‌س، ولی مرده
مردی که خوشبختی اونو از خاطرش برده

اون که بهت می‌گفت به هر لبخندی مشکوکه،
بی‌تو یه دلقک شد توی یه سیرک متروکه

عکسش توی آینه به ریشِ رؤیاهاش خندید
هر شب روی استیج دیوونه‌گیاش رقصید

                                         یغما گلرویی


برچسب‌ها: یغما گلرویی
+ جمعه 1390/11/21| 19:52|م| |
 

موهاتو روشن کردی و شب از تو نورانی شده
برهنگی تن کردی و ثانیه طولانی شده

مثل یه کشتی تو خزر، من غرق می‌شم تو تنت
تسلیم می‌شم عطرتو، سر می‌رم از پیراهنت

شیطان دوباره پاشو از تو زندگیم پس می‌کشه،
وقتی خدای بوسه‌هات مشغول آفرینشه

حرفاتو با من می‌زنی، بی‌که بهم چیزی بگی
بیدار می‌شم از خودم، تو هُرم این همخوابگی

کوبای بکر تنتو، می‌خوام پناهنده بشم
می‌خوام تو کافه‌ی چشات سیگار برگ بکشم

می‌خوام دوباره گم کنم ساعت و روز و هفته رُ
می‌خوام سفر کنم باهات جاده‌های نرفته رُ

دنیا یه جایی پشت مه سرگرم خودویرونیه
آزاد می‌شه اون منی که توی من زندونیه

آغوش تو این برکه رُ می‌بره تا دریا شدن
تو ماه‌تر می‌شی و هی تکرار می‌شه مَدِ من

ابعاد این بستر درست مث یه سایه‌ کش میاد
از پشت دیوارا فقط صدای آرامش میاد

از هوش می‌ره ساعت و بی‌خود شدن‌ سر می‌رسه
من هفت ساله می‌شم و قصه به آخر می‌رسه

می‌خوام تو کوبای تنت، بازم پناهنده بشم
می‌خوام تو کافه‌ی چشات سیگار برگ بکشم

می‌خوام دوباره گم کنم ساعت و روز و هفته رُ
می‌خوام سفر کنم باهات جاده‌های نرفته رُ

                                      یغما گلرویی


برچسب‌ها: یغما گلرویی
+ جمعه 1390/11/21| 19:21|م| |
 

هي نپرس
تا هي سكوت كنم 
چيزي از من بيرون نخواهي كشيد 
كليد زنگ زده‌اي كه داري به قلب من نمي‌خورد 
به خدا خودم هم ديگر 
رمز اين گاوصندوق را از ياد برده‌ام .

                                       ساغر شفيعي


برچسب‌ها: ساغر شفيعي
+ جمعه 1390/11/21| 13:23|بهترین شعرهایی که می‌خونم| |
 

گنجشگ‌ها لاف می‌زنند
جیک جیک جیک
«جیک» هیچ‌یکشان در نیامد
تو که دور می‌شدی

شمس لنگرودی


برچسب‌ها: شمس لنگرودی
+ پنجشنبه 1390/11/20| 12:35|بهترین شعرهایی که می‌خونم| |

حالا که رفته‌ای
مرد شده‌ام !
بسته بسته سیگار می‌کشم
تا تو را دود کنم
در خیال خسته‌ام !

                                                                           کامران فریدی


برچسب‌ها: کامران فریدی
+ پنجشنبه 1390/11/20| 11:40|بهترین شعرهایی که می‌خونم| |
 

این قدر
به من پیله نکن !
بخدا
خیال پروانه شدن ندارم !

                                                                     نسترن وثوقی

پ.ن : این هم یک پیله (!) تصادفی دیگر .


برچسب‌ها: نسترن وثوقی
+ پنجشنبه 1390/11/20| 11:23|بهترین شعرهایی که می‌خونم| |

برگشتن‌ات
همان‌قدر محال است
که خیال می‌کردم
رفتن‌ات ...
                                                                 سارا شاهدی


برچسب‌ها: سارا شاهدی
+ پنجشنبه 1390/11/20| 11:18|بهترین شعرهایی که می‌خونم| |

گلم !
حالا که عشق
پیله کرده است
بگذار
پروانه‌ات شوم .

سارا شاهدی

پ.ن : حامد پیامک پایین رو ساعت سه نصفه شب فرستاده. بی‌ارتباط با پیله کردن(!) نیست. شما هم بخونید ...
« تردید نداشته باشید روزی پروانه خواهید شد .
بگذارید روزگار هرچه می‌خواهد پیله کند ... »

برچسب‌ها: سارا شاهدی
+ پنجشنبه 1390/11/20| 11:12|بهترین شعرهایی که می‌خونم| |
 

باورکن ژست نیست

زنی که کنج خانه نشسته 

با سیگار

قهوه‌اش را جرعه جرعه می‌نوشد

می‌خواهد دهانش را تلخ کند

برای طعم فردا ...

                       طاهره قصدی


برچسب‌ها: طاهره قصدی
+ پنجشنبه 1390/11/20| 10:29|بهترین شعرهایی که می‌خونم| |

نامت
از ساق‌هایم شروع می‌شود
از دلم عبور می‌کند
و دهانم را به آتش می‌کشد .
چطور می‌تواند مرگ
از تو
تنها گودالی را پر کند ؟
شاعر مرگ را در می‌نوردد ؛
پیش از آنکه موعدش فرا رسیده باشد …

                                                                         غلامرضا بروسان


برچسب‌ها: غلامرضا بروسان
+ چهارشنبه 1390/11/19| 17:28|بهترین شعرهایی که می‌خونم| |
 

ما می‌ميريم

و صدای گنجشک

در جيب‌هايمان سياه می‌شود .

                                                                          غلامرضا بروسان


برچسب‌ها: غلامرضا بروسان
+ چهارشنبه 1390/11/19| 17:3|بهترین شعرهایی که می‌خونم| |

اگر تو بخواهی
مورچه‌ای را از خانه‌اش دور می‌کنم
و گرسنگی را به دنیا برمی‌گردانم
دستم را تا آرنج در دهانم فرو می‌برم
و خودم را
چون پیراهنی پشت رو می‌کنم

                                               غلامرضا بروسان 

برچسب‌ها: غلامرضا بروسان
+ چهارشنبه 1390/11/19| 12:53|بهترین شعرهایی که می‌خونم| |
 

یک پلک سرمه ریخت که بی‌دل کند مرا
گیسو قصیده کرد که خاقانی‌ام کند

دستم چقدر مانده به گل‌های دامنت ؟
دستم چقدر مانده خراسانی‌ام کند ؟

می‌ترسم آنکه خانه به دوش همیشگی !
گلشهر گونه‌های تو افغانی‌ام کند

در چترهای بسته هوا آفتابی است
بگذار چتر باز تو بارانی‌ام کند

چون بادهای آخر پاییز خسته‌ام
‌ای کاش دکمه‌های تو زندانی‌ام کند

این اشک‌ها به کشف نمک ختم می‌شوند
این گریه می‌رود که چراغانی‌ام کند .

                                                 غلامرضا بروسان


برچسب‌ها: غلامرضا بروسان
+ چهارشنبه 1390/11/19| 11:59|بهترین شعرهایی که می‌خونم| |
 

بی تو
خودم را بیابان غریبی احساس می‌کنم
که باد را به وحشت می‌اندازد
جویبار نازکی
که تنها یک پنجم ماه را دیده‌است
زیباترین درختان کاج را حتی
زنان غمگینی احساس می‌کنم
که بر گوری گمنام مویه می‌کنند
آه
غربت با من همان کار را می‌کند
که موریانه با سقف
که ماه با کتان
که سکته قلبی با ناظم حکمت
گاهی به آخرین پیراهنم فکر می‌کنم
که مرگ در آن رخ می‌دهد
پیراهنم بی تو آه
سرم بی تو آه
دستم بی تو آه
دستم در اندیشه‌ی دست تو از هوش می‌رود
ساعت ده است
و عقربه‌ها با دو انگشت هفتی را نشان می‌دهند
که به سمت چپ قلب فرو می‌افتد .

                                            غلامرضا بروسان


برچسب‌ها: غلامرضا بروسان
+ چهارشنبه 1390/11/19| 0:24|بهترین شعرهایی که می‌خونم| |

تنهایی در اتوبوس چهل و چهار نفر است
تنهایی در قطار هزار نفر .
به تو فکر می‌کنم
در چشم‌های بسته آفتاب بیشتری  هست
به تو فکر می‌کنم
و هر روز
به تعداد تمام دندان‌هایم سیگار می‌کشم .
ما چون بارانی هستیم
که همدیگر را خیس می‌کنیم
                                                                              غلامرضا بروسان     


برچسب‌ها: غلامرضا بروسان
+ سه شنبه 1390/11/18| 19:43|بهترین شعرهایی که می‌خونم| |

دست در حلقه‌ی آن زلف دوتا نتوان کرد 
تکیه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد

آن‌چه سعی است من اندر طلبت بنمایم         
این قدر هست که تغییر قضا نتوان کرد

دامن دوست به صد خون دل افتاد به دست         
به فسوسی که کند خصم، رها نتوان کرد

عارضش را به مثل ماه فلک نتوان گفت         
نسبت دوست به هر بی‌سروپا نتوان کرد

سروبالای من آن گه که درآید به سماع         
چه محل جامه‌ی جان را که قبا نتوان کرد

نظر پاک تواند رخ جانان دیدن         
که در آیینه نظر جز به صفا نتوان کرد

مشکل عشق نه در حوصله دانش ماست         
حل این نکته بدین فکر خطا نتوان کرد

غیرتم کشت که محبوب جهانی لیکن         
روز و شب عربده با خلق خدا نتوان کرد

من چه گویم که تو را نازکی طبع لطیف         
تا به حدیست که آهسته دعا نتوان کرد

بجز ابروی تو، محراب دل حافظ نیست         
طاعت غیر تو در مذهب ما نتوان کرد
                                                                                            حافظ


برچسب‌ها: حافظ
+ سه شنبه 1390/11/18| 16:53|بهترین شعرهایی که می‌خونم| |
 

سلاخي زار ميگريست

به قناری كوچكي

دل باخته بود .

                                                              احمد شاملو


برچسب‌ها: احمد شاملو
+ سه شنبه 1390/11/18| 11:53|بهترین شعرهایی که می‌خونم| |

از ارتفاع نمی‌ترسم
آفتاب صورتم را نمی‌سوزاند
سرطان مرا نمی‌کشد
من مرده‌ام
و دیگر هیچ‌چیز در من کارگر نیست

::::

نمی‌خواهم پارچه‌ی ابریشمی باشم
اشرافی و غمگین
می‌خواهم کتان باشم
بر اندام زنی تنومند
که لب‌هایش
وقت بوسیدن ضربه می‌زنند
و نگاهش
وقت دیدن احاطه می‌کند
تمامی این روزها دل‌گیرند
من جغد پیری هستم
که شیشه‌ای نیافته‌ام برای تاریکی
می‌ترسم رویایم به شاخه‌ها گیر کند
می‌ترسم بیدار شوم و ببینم
زنی هستم در ایران
افسردگی‌ام طبیعی است
اما کاری کن رضا جان پاییز تمام شود
نمی‌دانم اگر مرگ بیاید
اول گلویم را می‌فشارد
یا دلم را
آن‌روز کجای خانه نشسته بودم
که می‌توانستم آن‌همه شعر بگویم ؟
کدام لامپ روشن بود ؟
می‌خواهم آن‌قدر شعر بگویم
که اگر فردا مُردم
نتوانی انکارم کنی
می‌خواهم شعرم چون شایعه‌ای در شهر بپیچد
و زنان
هربار چیزی به آن اضافه کنند
امشب تمام نمی‌شود
امشب باید یکی از ما شعر بگوید
یکی گریه کند
در دلم جایی برای پنهان شدن نیست
من همه‌ی زاویه‌ها را فرسوده‌ام
دیگر وقت آن است که مرگ بیاید
و شاخ‌هایش را در دلم فرو کند
                                                                      الهام اسلامي


برچسب‌ها: الهام اسلامي
+ سه شنبه 1390/11/18| 11:46|بهترین شعرهایی که می‌خونم| |
اگر مُردم 
برایم با دست‌ودلی باز گریه کنید 
داروهای شفابخش بیاورید 
بچینید روی رف 
آن طرف اتاق 
خواهرانم با صدای بلند در عصر گریه کنند 
و همسرم 
صورتم را از باد برگرداند 
و به سمتی ببرد که دلم را برد 
اگر مُردم 
برمی‌گردم 
و تو را چون رودخانه‌ای از نمک می‌نوشم .

                                           غلامرضا بروسان


برچسب‌ها: غلامرضا بروسان
+ سه شنبه 1390/11/18| 11:18|بهترین شعرهایی که می‌خونم| |
 

حرف که می‌زنی انگار
سوسنی در صدایت راه می‌رود
حرف بزن
می‌خواهم صدایت را بشنوم
تو باغبان صدایت بودی
و خنده‌ات دسته کبوتران سفیدی
که به یکباره پرواز می‌کنند .
تورا دوست دارم
چون صدای اذان در سپیده دم
چون راهی که به خواب منتهی می‌شود
ترا دوست دارم
چون آخرین بسته سیگاری در تبعید .
تو نیستی
و هنوز مورچه‌ها
شیار گندم را دوست دارند
و چراغ هواپیما
در شب دیده می‌شود
عزیزم
هیچ قطاری وقتی گنجشکی را زیر می‌گیرد
از ریل خارج نمی‌شود .
و من
گوزنی که می‌خواست
با شاخ‌هایش قطاری را نگه دارد .

                                                                          غلامرضا بروسان


برچسب‌ها: غلامرضا بروسان
+ دوشنبه 1390/11/17| 11:23|بهترین شعرهایی که می‌خونم| |

هیچ‌کس فنجان قهوه‌ام را نخوانده است
بی آن‌که تو را در آن ببیند ،
هیچ‌کس خطوط کف دستم را ندیده است
بی آن‌که چهار حرف از اسم تو را بگوید ،
همه چیز را می‌شود حاشا کرد
جز عطر آن که دوستش داری ،
همه چیز را می‌شود نهان کرد
جز صدای گام زنی که در درونت راه می‌سپرد ،
با همه چیزی می‌شود جدال کرد
جز زنانگی تو .
بر سر ما چه خواهد آمد
در آمد و شُدهایمان
اکنون که تمامی کافه‌ها چهره ما را به یاد دارند
و تمامی هتل‌ها نام ما را در دفتر ،
و پیاده‌روها به نغمه گام‌های ما خو کرده‌اند ؟
ما در معرض جهانیم
چون مهتابی رو به دریا
در برابر دیدگانیم
چون دو ماهی سرخ
در تنگ بلورین
                                                                                  نزار قبانی


برچسب‌ها: نزار قبانی
+ پنجشنبه 1390/11/13| 1:2|بهترین شعرهایی که می‌خونم| |

برفی که می‌بارید من بودم
تو را احاطه کردم
در برت گرفتم
گونه‌هایت را نوازش کردم
شانه‌هایت را بوسیدم
و پاره پاره ریختم
پیش پای تو
بر من پا گذاشتی
کوبیده‌تر سخت‌تر محکم‌تر شدم
تابیدی به من
آب شدم

                                                                          شهاب مقربین


برچسب‌ها: شهاب مقربین
+ چهارشنبه 1390/11/12| 16:15|بهترین شعرهایی که می‌خونم| |

کسی در باران نقش بازی نمی‌کند

حتی خودپسندترین بازیگر هم می‌داند

مردم غافلگیر شده

تماشاگران خوبی نیستند

                                                               عباس صفاری


برچسب‌ها: عباس صفاری
+ چهارشنبه 1390/11/12| 14:55|بهترین شعرهایی که می‌خونم| |

کاش میوه‌ی این دخترک بودم من

و در اشتیاق دهانش

می‌مُردم


                                                                           شمس لنگرودی


برچسب‌ها: شمس لنگرودی
+ چهارشنبه 1390/11/12| 2:51|بهترین شعرهایی که می‌خونم| |

حقیقت بی‌رحمانه غم‌ناک است

شانه‌هایی که امن می‌نمود

و سایه‌ای که استوار

داشته‌های پوشالی مترسک جالیز بودند ...

                                                                        فرانک بخشی پور


برچسب‌ها: فرانک بخشی پور
+ چهارشنبه 1390/11/12| 0:9|بهترین شعرهایی که می‌خونم| |

دنیا کوچکتر از آن است
که گم شده‌ای را در آن یافته باشی
هیچ‌کس این‌جا گم نمی‌شود
آدم‌ها به همان خونسردی که آمده‌اند
چمدانشان را می‌بندند
و ناپدید می‌شوند
یکی درمه
یکی در غبار
یکی در باران
یکی در باد
و بی رحم‌ترینشان در برف
آنچه به جا می‌ماند
رد پائی است
و خاطره‌ای که هر از گاه پس می‌زند
مثل نسیم سحر
پرده‌های اتاقت را
                                                                       عباس صفاری


برچسب‌ها: عباس صفاری
+ سه شنبه 1390/11/11| 20:3|بهترین شعرهایی که می‌خونم| |

قرار نیست اتفاق خاصی بیفتد
نه
هیچ اتفاقی نمی‌افتد
روزها
همان‌طور به رود شب می‌ریزند
که شب‌ها
به سپیده‌ی روز ...
نه پرده‌ای به ناگهان کشیده می‌شود
نه سرانگشت شاخه‌ای
به هوای ماه می‌جنبد .

و نه تو
از راه می‌رسی !

قرار نیست اتفاق خاصی بیفتد
مثلاً این‌که :
تو با شاخه‌ای گل سرخ در دست‌هات
از راه برسی و ...
نه ،
عین روز روشن است ،
تو رفته‌ای بازنگردی
و من
مانده‌ام پشت این همه کاغذ سیاه
تا هر لحظه
به اتفاق خاصی که قرار نیست بیفتد
فکر کنم !

                                                                  رضا کاظمی


برچسب‌ها: رضا کاظمی
+ سه شنبه 1390/11/11| 19:17|بهترین شعرهایی که می‌خونم| |

بنفشه‌ای خوش‌رنگ

دمیده بود در آغوش کوه

از دل سنگ .

به کوه گفتم :

شعرت خوش است و تازه و تر،

و گر درست بخواهی

من از تو شاعرتر !

که شعرت از دل سنگ است و

شعرم از دل تنگ .

                                                                            فریدون مشیری


برچسب‌ها: فریدون مشیری
+ سه شنبه 1390/11/11| 0:27|بهترین شعرهایی که می‌خونم| |

به پایان رسیدیم اما نکردیم آغاز

فرو ریخت پرها نکردیم پرواز

ببخشای ای روشن عشق بر ما ببخشای !

ببخشای اگر صبح را ما به مهمانی کوچه دعوت نکردیم

ببخشای اگر روی پیراهن ما نشان عبور سحر نیست

ببخشای ما را اگر از حضور فلق روی فرق صنوبر خبر نیست

نسیمی گیاه سحرگاه را در کمندی فکنده‌ست و تا دشت بیداریش می‌کشاند

و ما کمتر از آن نسیمیم

در آن سوی دیوار بیمیم

ببخشای ای روشن عشق بر ما ببخشای

به پایان رسیدیم اما نکردیم آغاز

فرو ریخت پرها نکردیم پرواز .

                                                                          محمدرضا شفیعی کدکنی


برچسب‌ها: محمدرضا شفیعی کدکنی
+ دوشنبه 1390/11/10| 19:48|بهترین شعرهایی که می‌خونم| |

به کجا چنین شتابان ؟

گون از نسیم پرسید

- دل من گرفته زین جا

هوس سفر نداری

ز غبار این بیابان ؟

- همه آرزویم اما

چه کنم که بسته پایم .

به کجا چنین شتابان ؟

- به هر آن کجا که باشد

به جز این سرا، سرایم

- سفرت به خیر اما تو و دوستی، خدا را

چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی

به شکوفه‌ها، به باران

برسان سلام ما را
                                                                            محمدرضا شفیعی کدکنی


برچسب‌ها: محمدرضا شفیعی کدکنی
+ دوشنبه 1390/11/10| 19:33|بهترین شعرهایی که می‌خونم| |

زندگی در من موج می‌زند

من در زندگی دست و پا

این‌جا

خبری از مرگ نیست !


                                                                 ساقی لقایی


برچسب‌ها: ساقی لقایی
+ دوشنبه 1390/11/10| 18:39|بهترین شعرهایی که می‌خونم| |

درخت‌ام ،

از من کتابخانه نسازید ،

تابوتم کنید

برای معشوقه‌ام ...

                                                                حسن اسماعیل زاده


برچسب‌ها: حسن اسماعیل زاده
+ دوشنبه 1390/11/10| 17:39|بهترین شعرهایی که می‌خونم| |

دستانم بوی گل می‌داد
مرا گرفتند
به جرم چیدن گل
به کویر تبعیدم کردند
و یک نفر نگفت
شاید گلی کاشته باشد 

:::

گوسفندانی بودیم
خرمان کردند
گرگ شدیم

::::

پروانه
برای پرواز رنگینش
محتاج پیله است
بگذار تنها باشم

                                                                                     سینا به‌منش


برچسب‌ها: سینا به‌منش
+ دوشنبه 1390/11/10| 17:34|بهترین شعرهایی که می‌خونم| |

سال‌هاست

كه از جزيره‌ي متروك

نامه‌اي را در بطري روانه‌ي آب‌هاي عالم كرده‌ام

اگر كسي عاشق باشد

مي‌تواند كلماتم را بخواند

به هر زباني

در هر سرزميني

گاهي فكر مي‌كنم

كسي مي‌آيد

و با همان شيشه برايم شراب مي‌آورد

                                                                             عمران صلاحي


پ.ن : اخلاقمه ! با خوانش شعر خوب، تر، زاد و ولد می‌کنم من. جشنواره است تو سلولام . بی‌اغراق چند روزیست که ترس از اومدن روزی دارم که بیاد و دیگه شعری تازه، ناب نمونده باشه که بخونم، کابوسم شده اون روز. می‌میرم اون‌روز احتمالن . ترسم بود. گفتم که بگم. حالا اینجا نوشتم !


برچسب‌ها: عمران صلاحي
+ دوشنبه 1390/11/10| 16:30|بهترین شعرهایی که می‌خونم| |


خانه‌ام یک کلید بیش نداشت
به تو دادم
و سرگردان خیابان‌ها شدم

:::

ساعتی شنی‌ام
سنگی خرد شده
فرو ریختم
خالی شدم
مرا برگردان

شهاب مقربین


برچسب‌ها: شهاب مقربین
+ یکشنبه 1390/11/09| 19:15|بهترین شعرهایی که می‌خونم| |

چگونه بال زنم تا به ناکجا که تویی
بلند می‌پرم اما، نه آن هوا که تویی

تمام طول خط از نقطه‌ای که پر شده است
از ابتدا که تویی تا به انتها که تویی

ضمیرها بدل اسم اعظم‌اند همه
از او و ما که منم تا من و شما که تویی

تویی جواب سوال قدیم بود و نبود
چنانچه پاسخ هر چون و هر چرا که تویی

به عشق معنی پیچیده داده‌ای و به زن
قدیم تازه و بی مرز بسته تا که تویی

به رغم خوار مغیلان نه مرد نیمه رهم
از این سفر همه پایان آن خوشا که تویی

جدا از این من و ما و رها ز چون و چرا
کسی نشسته در آن سوی ماجرا که تویی

نهادم آینه‌ای پیش روی آینه‌ات
جهان پر از تو و من شد پر از خدا که تویی

تمام شعر مرا هم ز عشق دم زده‌ای
نوشته‌ها که تویی نانوشته‌ها که تویی

                      حسین منزوی


برچسب‌ها: حسین منزوی
+ یکشنبه 1390/11/09| 17:5|بهترین شعرهایی که می‌خونم| |

هرکجا بروی 
دوباره بازمی‌گردی 
مثل نامه‌ای که هر دو رووش 
نشانی من است ! 

:::

نیایی
بهار نمی‌آید
پرستوها بی‌کار می‌شوند
درخت‌ها غمْ‌باد .
حالا من هیچ ؛ اما
چه گناهی کرده‌اند این بی‌چاره‌ها ؟!

:::

تو را
خدا نمی‌خواهد که برگردی
وگرنه
آمدنْ نه بال می‌خواهد
نه کفش و عصای آهنین !

:::

گیسوهات را بگو
دست از سر باد بردارند
دارد به کوه می زند خودش را

:::

چه خوش‌خیالی باد !
تو را به بازی گرفته است گیسوهاش

:::

نامه‌هات را بی‌نشانی ،
به باد بده
می‌رساند .
خانه‌ام بر باد است !

:::

دارد بهار می‌شود
گل‌فروش‌های دوره‌گرد
بنفشه جار می‌زنند .
کدام پرستو
بذر تو را هدیه خواهد آورد ؟

:::

وقتی تو نیستی
زندگی را نمی‌توان هر صبح
در آغوش گرفت
و برای تکه‌ای نان
کنار تنور خورشید
صف کشید !

:::

خسته‌ام
پلک‌هات را ببند
می‌خواهم کمی بخوابم

:::

به هیچ پارکی راهم نمی‌دهند دیگر .
فقط تو را می‌شناسند
نگهبان‌ها !

:::

همه می‌گویند : چه مهربان است این مرد !
و کسی نمی‌داند
لب‌خند تو است رووی لب‌هام
وقتی آن‌سووی دریاها
یادم می‌کنی

:::

نگران رفتن‌ات نیستم ؛ برو !
کوچه درختی‌های شهر
به نام تواند همه

:::

با این سرعتی که جا گذاشتی‌ام
هیچ‌وقت به تو نمی‌رسم ؛
مثل یک سنگ‌پشت پیر !

:::

قرار ما ؛ پایان شب سیه
حالا برو !
می‌خواهم تا سپیده‌ی چشم‌هات قدم بزنم

:::

باید ببارد برف
شب گیسوهات
دراز شده است دیگر !

:::

نقره‌داغ بووسه‌های منی
هیچ‌وقت 
گم نمی‌شوی !

رضا کاظمی


برچسب‌ها: رضا کاظمی
+ یکشنبه 1390/11/09| 12:34|بهترین شعرهایی که می‌خونم| |


… و چای دغدغه‌ی عاشقانه‌ی خوبی‌ست
برای با تو نشستن بهانه‌ی خوبی‌ست

حیاط آب زده، تخت چوبی و من و تو
چقدر بوسه، چه عصری، چه خانه‌ی خوبی‌ست

غروب اول آبان قشنگ خواهد بود
نسیم و نم نم باران نشانه‌ی خوبی‌ست

بیا به کوچه که « فردیس » شاعری بکند
که چشم تو غزل عامیانه‌ی خوبی‌ست

- کرج ؟!

- سوار شو ! آقا صدای ضبط اگر …
- نخیر ! کم نکن آقا، ترانه‌ی خوبی‌ست

صدای شعله‌ور گل نراقی و باران
فضای ملتهب و شاعرانه‌ی خوبی‌ست

مطابق نظر ماست هر چه هست عزیز !
قبول کن که زمانه زمانه‌ی خوبی‌ست

به خانه باز رسیدیم و چای می‌خواهیم
برای بوسه گرفتن بهانه‌ی خوبی‌ست .

                                                     حسن صادقی پناه

برچسب‌ها: حسن صادقی پناه
+ یکشنبه 1390/11/09| 0:59|بهترین شعرهایی که می‌خونم| |


به جرم این‌که دلم آه هست و آهن نیست
کسی به جز تو در این روزگار با من نیست

نه یک - نه ده -  که تو را صد هزار بافه‌ی مو
دریغ از این که مرا صد هزار گردن نیست

تو را چنان که تویی هیچ شاعری نسرود
« زنی چنین که تویی جز تو هیچ کس زن نیست »*

( مخاطبان عزیز ! این زنی که می‌شنوید
فرشته‌ای است که البته پاک‌دامن نیست

که دست هرکس و ناکس دخیل دامن اوست
ولی رسالت او مستجاب کردن نیست

طنین در زدنش منحصر به این فرد است
که هیچ طنطنه‌ای این‌قدر مطنطن نیست )

- خوش آمدی ... بنشین ... آفتاب دم کردم
که چای دغدغه‌ی عاشقانه‌ی من نیست **

زمانه‌ای شده خاتون که هفت‌خوان از نو
پدید آمده اما یکی تهمتن نیست 

به دور هرکه بچرخی به دورت اندازد
اگرچه قصه‌ی ما قصه‌ی فلاخن نیست

تو را به خانه نیاورده‌ام گلایه کنم
شب است و وقت برای گلایه کردن نیست

بیا ازین گله‌ها بگذریم و بگذاریم
زمان نشان بدهد دوست کیست ... دشمن کیست ...
 
                                                                                علیرضا بدیع


برچسب‌ها: علیرضا بدیع
+ یکشنبه 1390/11/09| 0:36|بهترین شعرهایی که می‌خونم| |


من را به غیر عشق به نامی صدا نکن
غم را دوباره وارد این ماجرا نکن

بیهوده پشت پا به غزل‌های من نزن
با خاطرات خوب من این‌گونه تا نکن

موهات را ببند دلم را تکان نده
در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن

من در کنار توست اگر چشم وا کنی
خود را اسیر پیچ و خم جاده‌ها نکن

بگذار شهر سرخوش زیباییت شود
تنها به وصف آینه‌ها اکتفا نکن

امشب برای ماندنمان استخاره کن
اما به آیه‌های بدش اعتنا نکن ...

                                  حامد ابراهیمی


برچسب‌ها: حامد ابراهیمی
+ شنبه 1390/11/08| 16:46|بهترین شعرهایی که می‌خونم| |

مرگ

تنها دری است

که تا به تو فکر می‌کنم باز می‌شود

این را درست روزی دانستم

که از خانه‌ای که در آن نبودی بدم آمد

و بعد از آن به هر دری زدم عزرائیل پشتش بود

و بعد از آن

طناب یعنی اتفاقی که نمی‌افتد را

به کدام درخت بیاویزم

و تیغ

یعنی این تویی که هنوز در رگ‌هایم جریان داری

مرگ

چیزی شبیه دست‌های من است

که حتی با ده انگشت نمی‌توانند

یک ذره از گرمی دست‌های تو را نگه دارند

چیزی شبیه صدایم

که هربار دوستت داشتم

تارهای صوتی‌ام را عنکبوت‌ها تنیده بودند

و چیزی شبیه خودم

که سپیدی موهایم تنها کفن را یادت می‌آورد

و سپیدی کاغذهایم

و سپیدی شعرهایم

و سپیدی تارهایی که سقف دهانم را

برای میهمانی خداحافظی غمگینی آذین بسته‌اند

عنکبوت‌ها می‌دانند

مرگ دری نیست

که روی لولاهایش بشود لانه ساخت

می‌دانند و

به سمت قلبم سرازیر می‌شوند

همانجا که هربار می‌تپید

تو شبیه شعر تازه‌ای از دهانم بیرون می‌آمدی

که سطرها و واژه‌هایش را تنها

مردگان می‌فهمیدند

که ردیف‌هایش را

قطعه‌هایش را

و گور تنها خانه‌ای است

که از نبودن تو در آن

دلم

نمی‌گیرد

لیلا کردبچه

برچسب‌ها: لیلا کردبچه
+ سه شنبه 1390/11/04| 0:40|بهترین شعرهایی که می‌خونم| |

شعر هم اگر نگویم
مرا که هیچ گلی
هم‌نامم نیست ،
و هیچ خیابانی به نامم
چگونه به یاد خواهی آورد ؟
                                                                         مژگان عباسلو


برچسب‌ها: مژگان عباسلو
+ دوشنبه 1390/11/03| 0:13|بهترین شعرهایی که می‌خونم| |

عشق

همین خنده‌های ساده‌ی توست

وقتی

با تمام غصه‌هایت

می‌خندی

تا از تمام غصه‌هایم

رها شوم                                                              صبا میراسماعیلی


برچسب‌ها: صبا میراسماعیلی
+ دوشنبه 1390/11/03| 0:11|بهترین شعرهایی که می‌خونم| |

من

تو را

به دلم قول داده‌ام
                          
نگذار پیش دلم بدقول شوم !

ناشناس

+ شنبه 1390/11/01| 19:24|بهترین شعرهایی که می‌خونم| |

ریه‌هایم

از هوایت پر شده ،

آن‌قدر که ترا نفس کشیدم !

                            نسترن وثوقی


برچسب‌ها: نسترن وثوقی
+ شنبه 1390/11/01| 18:23|بهترین شعرهایی که می‌خونم| |

ناخواسته به روی سیاهم نگاه کن !
یک بار هم به خاطر من اشتباه کن !

جانا ! مگر شکستن دل‌ها گناه نیست
قربان دل‌شکستن تو - پس - گناه کن !

با یک نگاه می‌کشی و زنده میکنی
مابین مرگ و زندگی‌ام، یک نگاه کن ! 

حتی دروغکی شده از عاشقی بگو
امشب مرا برای همیشه سیاه کن !

کشتی مرا، ولی مرو از پیش کشته‌ات
تابوت بی‌قرار مرا سر به راه کن !

                       سعید حدادیان


برچسب‌ها: سعید حدادیان
+ شنبه 1390/11/01| 18:3|بهترین شعرهایی که می‌خونم| |

وقتی بر حسب عادت

دوباره دیرت می‌شود

و با شتاب از در

بیرون می‌زنی

من در میان ملحفه‌هایی

که هنوز بوی تو را می‌دهد

از دنده‌ای به دنده دیگر می‌غلتم

و با تبسمی بر لب

مجسم می‌کنم

جمله سرخ و براقی را

که با لوله ماتیکت

بر آینه دستشویی نوشته‌ای

                                                                             عباس صفاری


برچسب‌ها: عباس صفاری
+ شنبه 1390/11/01| 16:49|بهترین شعرهایی که می‌خونم| |

اول دریا آرام بود

و شب‌ها راه نمی‌رفت ،

تا تو هوای شهر به سرت زد .

حالا هزار سال است

دریا، گیج ...

هی می‌رود

هی بر می‌گردد !

الیاس علوی


برچسب‌ها: الیاس علوی
+ شنبه 1390/11/01| 11:57|بهترین شعرهایی که می‌خونم| |


از مـعجزاتـش این بود كه

آغوشش

عصر جمـعـه نداشت ...


سید علی صالحی


برچسب‌ها: سید علی صالحی
+ شنبه 1390/11/01| 0:49|بهترین شعرهایی که می‌خونم| |

من ارباب جنونم ! قلعه‌ی متروک من شعر است
صدای خون من در استخوان پوک من شعر است

برای آدمی مانند من تکرار یعنی مرگ
من از ذات‌الریه برگشته‌ام سیگار یعنی مرگ

چه بودم من به غیر از نوجوانی گرم الواطی
و مادر کتف‌هایی خسته پشت چرخ خیاطی

تصور هم نکردم عشق نوعی هویت باشد
سر ولگرد من بر شانه‌ای باشخصیت باشد

که من مولود برج عقرب بی‌عرضه‌ای بودم
و عمری چون نگهبان شب بی‌عرضه‌ای بودم

لهیب عشق من چون آتش نمرود می‌خوابید
شبیه شعله‌ی یک روزنامه زود می‌خوابید

همیشه توی خوابم مرده‌ای در گور می‌خندید
سلام بی‌جوابم را کسی از دور می‌خندید

در آن کابوس گیسوی زنی در برف یخ می‌زد
صدای مرد بی‌پیراهنی در برف یخ می‌زد

در این سو دسته‌ی شلاق در مُشتی عرق کرده
در آن سو خوردن شلاق بر پُشتی عرق کرده

بدون زخم مردی بر زمین افتاد ! من بودم
و هرجا اتفاقی این‌چنین افتاد من بودم

شیاطین نیمه شب در شانه‌ام اتراق می‌کردند
دعایی سبز را بر بالشم سنجاق می‌کردند

شبیه ماهیان از وحشت گرداب بیدارم
من از ترس تهوع در زمان خواب بیدارم

مرا مانند هندوهای بی‌تدفین بسوزانید
زمان خواب بعدازظهر با بنزین بسوزانید

یقین دانم که در دنیا فقط یک چیز ممکن نیست
بدون مردن در خویش رستاخیز ممکن نیست

لبم لبیک لالی از لهیب یادها می‌شد
شبم شاید شریک شیون شنبادها می‌شد

درختی نیمه شب از سینه‌ام مبهوت می‌روید
پس از مرگم یقین دستانم از تابوت می‌روید

میان سینه‌ام گویی عقابی در قفس افتاد
میان قلعه‌ای موهوم طبلی از نفس افتاد

نبودی شعرهای من پر از من شد بدون تو
و شهرم کشتزار دود و آهن شد بدون تو

بیا مال تو باشد شعرهایم با زبان من
به غیر از آن دو دندانی که پُر کردم دهان من

دهانم را به جز ترس از تو خاک آجر نمی‌گیرد
کنار هیچ‌کس غیر از تو گوشم گُر نمی‌گیرد

گل آتش فقط در اوج رنجی داغ می‌روید
تفاوت می‌کنی با هر چه گل در باغ می‌روید

حسودی می‌کنم هر کس کنارت خانه می‌سازد
به گنجشکی که لای گیسوانت لانه می‌سازد

شبیه چیست روزم بی تو ؟! چون تکرار تابستان
کسالت‌بار چون خمیازه‌ی کش‌دار تابستان

که من دور از تو یک کمیت بی‌کیفیت بودم
شبیه چای لیمویی بدون هویت بودم

نبودی در تن من استخوانم دفن شد بی‌تو
و از رخوت زبانم در دهانم دفن شد بی‌تو

نمی‌دانی چه ترسی در وجود شیرمردان است
چه رنجی در چروک گونه‌های پیرمردان است

نبود عمرم به جز هجرت از اندوهی به اندوهی
که چشمان تو می‌سازند گاهی کاهی از کوهی

تو طرز شعر خوانی مرا ترفند می‌دانی
تورم‌های لب‌های مرا لبخند می‌دانی

که من عمری‌ست خونسردم تو از خشمم چه می‌فهمی ؟!
بگو از عمق گور چاله‌ی چشمم چه می‌فهمی ؟!

تو بین مردمی ! از انزوا چیزی نمی‌دانی !
تو از طعم سقوط سیب‌ها چیزی نمی‌دانی

ولی من رام کردم آن دل ناباورت را هم
رساندم گاه زنبیل خرید مادرت را هم

زمستان شد بخار بازدم پیراهن شیشه
صدای خوردن یک سنگ کوچک بر تن شیشه

زبانم در دهانم لحظه‌ای از حرف ننشسته
کسی غیر از تو روی نیمکت در برف ننشسته

تو هر پلکی زدی مانند عکسی یادگاری بود
زمانی پیتزا گاهی کباب بختیاری بود

تو عشق لیمو اما عاشق نارنج من بودم
و تنها کاشف آن کافه‌های دنج من بودم

در اوقات فراقت فکرهای بکر می‌کردم
شبیه کودکی دل ساده با خود فکر می‌کردم :

که باران امتداد رشته‌ی یال هواپیماست
همیشه قطعه‌ای از ابر بر بال هواپیماست

پری‌ها نیمه‌شب چفت از در اصطبل بردارند
و جن‌ها پوزه‌بندی بر دهان اسب بگذارند

سوار قایقی از کاغذ و افتادن در آب
دو چوب ساده‌ی کبریت جای رستم و سهراب

ولی حالا که رامم هیچ بیم اغتشاشی نیست
تفنگی هم اگر دارم به غیر از آب‌پاشی نیست

تخیل - جرم من - پیگرد قانونی نمی‌خواهد
و این صحرای لیلاخیز مجنونی نمی‌خواهد

سرم بر سینه‌ات تصویر گوری ژرف یعنی این
سقوط فنی طیاره‌ای در برف یعنی این

اگر سر صندلی بر شانه‌ی یک میز بگذارد
می‌آیم باز اگر این‌بارش یک‌ریز بگذارد

چه ماند از خاطرات آن شب بارانی غمگین
به غیر از آن چراغ قرمز طولانی غمگین

به دنبال تو در پاساژ مردم درب‌در بودند
چراغ ویترین‌ها چشم‌هایی شعله‌ور بودند

دو بازوی مماس هم و در این حس نزدیکی
تلالوی نئون در برق کف‌پوش سرامیکی

گل سرخ نمک بر روی لب‌های تو وا می‌شد
فروشنده بدون اختیار از جاش پا می‌شد

خرید از هرکسی یا هرکجا تخفیف می‌دادند
و بی‌آنکه بخواهی بی‌هوا تخفیف می‌دادند

پس از آن چشم‌هایت جای قرص خواب را پر کرد
و لب‌های تو جای داروی اعصاب را پر کرد

نمی‌دانی چه حالی دارم اکنون دور میدان‌ها
زمان ردشدن تنهای‌تنها از خیابان‌ها

نگاه بی‌تفاوت, دست‌های دائما در جیب
عجب دنیای سرد و ساکتی دارند انسان‌ها

اگر جای لبت مانده‌ست بر آن‌ها تعجب نیست
به حرف آیند اگر در نیمه‌شب یک‌باره لیوان‌ها

من از آن‌جا که بیرون آمدم دیگر نمی‌دانم
چه شعری یادگاری مانده بر دیوار زندان‌ها

من از کم‌حرفی‌ات دلخور نبودم چون که می‌دانم
مصیبت با رطوبت داشت تاریخ نمکدان‌ها

علی‌الظاهر در این‌جا حرف بی‌منطق حسابی بود
و حتی عشق‌ورزی از فنون اکتسابی بود 

                                                                                    اصغر عظیمی مهر


برچسب‌ها: اصغر عظیمی مهر
+ شنبه 1390/11/01| 0:11|بهترین شعرهایی که می‌خونم| |